مینگیل


5 حکایت خوندنی

جان من بی تفاوت نگزر


حکایت اول :

مهندسي بود كه در تعمير دستگاه هاي مكانيكي استعداد و تبحر داشت. او پس از

30 سال خدمت صادقانه با ياد و خاطري خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شركت
درباره رفع اشكال به ظاهر لاينحل يكي از دستگاه هاي چندين ميليون دلاري با او
تماس گرفتند. آنها هر كاري كه از دستشان بر مي آمد انجام داده بودند و هيچ كسي
نتوانسته بود اشكال را رفع كند.
بنابراين، نوميدانه به او متوسل شده بودند كه در رفع بسياري از اين مشكلات
موفق بوده است. مهندس، اين امر را به رغبت مي پذيرد. او يك روز تمام به وارسي
دستگاه مي پردازد و در پايان كار، با يك تكه گچ علامت ضربدر روي يك قطعه مخصوص
دستگاه مي كشد و با سربلندي مي گويد: «اشكال اينجاست!»
آن قطعه تعمير مي شود و دستگاه بار ديگر به كار مي افتد. مهندس دستمزد خود را
50000 دلار معرفي مي كند. حسابداري تقاضاي ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفي
مي كند و او بطور مختصر اين گزارش را مي دهد: «بابت يك قطعه گچ: 1 دلار و بابت
دانستن اينكه ضربدر را كجا بزنم: 49999 دلار»
سه قطعه معيوب در هر 10000 قطعه
 



حکایت دوم :
درباره كيفيت محصولات و استانداردهاي كيفيت در ژاپن بسيار شنيده ايد. اين
داستان هم كه در مورد شركت آي بي ام اتفاق افتاده در نوع خود شنيدني است. چند
سال پيش، آي بي ام تصميم گرفت كه توليد يكي از قطعات كامپيوترهايش را به
ژاپنيها بسپارد. در مشخصات توليد محصول نوشته بود: سه قطعه معيوب در هر 10000
قطعه اي كه توليد مي شود قابل قبول است. هنگاميكه قطعات توليد شدند و براي آي
بي ام فرستاده شدند، نامه اي همراه آنها بود با اين مضمون «مفتخريم كه سفارش
شما را سر وقت آماده كرده و تحويل مي دهيم. براي آن سه قطعه معيوبي هم كه
خواسته بوديد خط توليد جداگانه اي درست كرديم و آنها را هم ساختيم. اميدواريم
اين كار رضايت شما را فراهم سازد.»
 



حکایت سوم :

خود ارزيابي
پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روي جعبه
رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه
پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.
پسرك پرسيد: «خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به
من بسپاريد؟»
زن پاسخ داد: «كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد.»
پسرك گفت: «خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.
پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: «خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را
هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر
خواهيد داشت.» مجددا زن پاسخش منفي بود.
پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت هاي
او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر
اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي
هستم كه براي اين خانم كار مي كند.»
 



حکایت چهارم :

مار را چگونه بايد نوشت؟
روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي
شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب
اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را
نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شياد
نپذيرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و
نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين
شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك
باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد
آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.
شياد به معلم گفت: بنويس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به
جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.

 



شرح حكايت :
اگر مي خواهيم بر ديگران تأثير بگذاريم يا آنها را با خود همراه كنيم بهتر است
با زبان، رويكرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار كنيم. هميشه نمي
توانيم با اصول و چارچوب فكري خود ديگران را مديريت كنيم. بايد افكار و مقاصد
خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پيشينه آنان ترجمه كرد و
به آنها داد

 



حکایت پنچم :

آيا نقطه ضعف مي تواند نقطه قوت باشد؟
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود براي تعليم
فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك
قهرمان جودو بسازد. استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند
فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي
بدنسازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد.
بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار ميشود. استاد
به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك
فن كار كرد. سرانجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان، با
آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد. سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين
باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود. وقتي مسابقات به پايان رسيد،
در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: دليل
پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت
همان يك فن بود و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن، گرفتن
دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي

پ نه پ(بعد از مدت ها)

دارم به خواهر زاده ام دیکته می گم... رسیده آخر خط، می گه برم سر خط؟
پـَـ نه پَــ، بقیشو رو فرش بنویس!

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده می گه چیزی شکوندی؟
پـَـ نه پَــ، شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین!
 

کله صبحی رفیقم می‌خواست بیاد درس بخونیم، بهش زنگ زدم گفتم دوتا نون هم بگیر بیار.
گفت واسه صبحونه؟
پـَـ نه پَــ، واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون!
 

خواهرم از بیرون میاد خونه... می‌بینه پشت سیستمم... می گه کامپیوتر روشن کردی؟ پـَـ نه پَــ، دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه!
 

تو هواپیما نشستم دارم دعا می‌خونم بغل دستیم می‌گه دعا می‌کنی سالم برسی؟
پـَـ نه پ َــ، دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می‌کنم سقوط کنیم!
 

زنه شکمش اومده جلو، رفیق ما می پرسه این خانم حامله است؟
پـَـ نه پَــ، این زن آقا گرگه ‌است، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده به شوهرش!
 

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـ نه پَــ، می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام!
 

دم دستشویی عمومی ایستاده ام تا نفر قبلی بیاد بیرون، اومده بیرون، می بینه دارم پیچ و تاب می خورم می گه دستشویی داری؟
پـَـ نه پَــ، دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی می کنم!
 

یه توپ دارم قلقلیه... پـَـ نه پَــ، می خواستی مكعب مستطیل باشه!
سرخ و سفید و آبیه... پـَـ نه پَــ، زیتونی و نقره ای و سبز یشمیه!
می زنم زمین هوا می ره... پـَـ نه پَــ، زمینو سوراخ می كنه می ره تو زیر زمین، بقله دبه ترشیا!
نمی دونی تا كجا می ره... پـَـ نه پَــ، بنده خط كشم، می دونم دقیقا كجا می ره!
من این توپو نداشتم... پـَـ نه پَــ، داشتی! الان اسكلی داری خاطره تعریف می كنی!
مشقامو خوب نوشتم. بابام بهم عیدی داد... پـَـ نه پَــ، می خواستی دم عیدی بخوابونه تو دهنت!
یه توپ قلقلی داد... پـَـ نه پَــ، تو این گرونی می خوای سویچ لكسوز بهت بده!
 

شمع های ماشینم سوخته، رفتم تعمیرگاه...
می پرسه عوضشون کنم؟ پـَـ نه پَــ، فوتشون کن تا صد سال زنده باشی!
 

زنگ زدیم 110 می گم آقا این جا دزد اومده، ما گرفتیمش لطفاً کسی رو بفرستید. می پرسه می خواهید ازش شکایت کنید؟
پـَـ نه پَــ، زنگ زدیم بگیم وسیله همراش نیست شما تا یه جایی برسونیدش، تو خیابون نمونه این موقع شب!
 

بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره... می گه اِ اِ اِ همین یه نخه؟
پـَـ نه پَــ، این یه دونه چشم گذاشته، بقیه رفتن قایم شدن!
 

دوستم می گه امروز چندمه؟ می گم یکم. می گه یکم مرداد؟
پـَـ نه پَــ، امروز یکم فروردینه... عیدت مبارک عمو جون یه بوس بده!
 

به برادرم می گم تلویزیون رو بزن کانال دو... می گه روشنش کنم؟
پـَـ نه پَــ، تو بزن دو... من هُل می دم روشن شه!
 

به مامانم می گم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام، هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان... می گه: یعنی زن می خوای پدرسوخته؟
می گم پـَـ نه پَــ، یه داداش توپول موپول می خواستم روم نمی شه به بابا بگم.
 

رفتم آسایشگاه برای دیدن سالمندان. مسئول اونجا می گه: اومدی عیادت؟
پـَـ نه پَــ، اومدم 2 تا از این پیرمردها رو ببرم بزرگ کنم!
 

به داداشم می گم برو عصای آقاجون رو بیار؛ می گه مگه آقاجون می خواد بره؟
پـَـ نه پَــ، می خواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه!
 

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم... آمپولا رو دادم به پرستاره... می گه آمپول بزنم؟
پـَـ نه پَــ، توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!
 

نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس. راننده می گه: می خوای سوار شی؟
میگم پـَـ نه پَــ، اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم!
 

همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟ می گه می خوای غذا درست کنی؟
پـَـ نه پَــ، می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره!
 

بهش می گم با من ازدواج می کنی؟ می گه داری بهم پیشنهاد می دی؟
پـَـ نه پَــ، می خوام غیر مستقیم حالیت کنم مامانت تصادف کرده بری بیمارستان!
 

پیله

                جیب هایم پر از  نعش پروانه هاست

              احتمالا همین روز ها بال می زنند

       و من از خوشحالی فراموش میکنم

     که چرا رویای رنگی پیله هایم

  پر از کرم های ُمرده بود..


عید قربان همین الان برا من زهر شد

.

.

.

.

.

.

.

.

.

حوصله هیچی رو ندارم ولم کن

.

.

.

.

.

.

.

.

من فقط می تونستم فردا نیمروزو ببینم

.

.

.

.

.

داره بقزم می ترکه . . .

.

.

اهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

سانسسسسسسسسسسسسسسسسسور . . .

حالم از همه چی به هم می خوره

.....................................................................

اگه دیگه نیومدم بدون . . .

عید قربان مبارک!

سلام به به دوباره . . . دوباره که نه مگه چند تا تعطیلی داشتیم تاحالا. . . حالا ولش! عیدتون مبارک!!!

ها ها فردا مدرسه نمی ریم من که دارم منفجر می شم از هیجان!!! ها ها!!! فردا همه ساعت 12 نیمروزو می بینیم!!! ها ها ها!!!

 ها ها ادامه دارد . . .

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! . . .

لپ تاپ شخصی شاه عباس!!


در نگاه اول شاید فکر کنید با یک جعبه پخش موسیقی عهد شاه عباس
روبرو هستید:
http://www.iran-paya.com/
 

 

ادامه نوشته

مبارزه با پ نه پ!!!

بابام از اداره زنگ زده خونه، بعد از کلی احوال پرسی می گه: بچه، خودتی؟ می گم: پ نه پ، به سیستم تلفنباک بانک ... خوش آمدید. برای پرداخت قبوض شماره 1، برای اطلاع از موجودی حساب شماره 2 و ... . گفت: زهر مار؛ و قطع کرد. دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق، منم پای پ نه پ بودم که گفت: اگه یه بار دیگه بگی پ نه پ، دیگه تو این خونه نمی خوابی. گفتم: یعنی بیرونم می کنی بابا؟ گفت: پ نه پ، خونه رو عوض می کنم!!

 

رفتم سوپری می گم نوشابه دارید؟ می گه نوشابه مشکی؟ گفتم: پـــ ... عصبانی شد گفت برو بیرون... . می گم آقا می خواستم بگم پنیرم می خوام.  یارو کلی معذرت خواهی کرد و گفت: پنیر کیلویی می خوای؟ گفتم پ نه پ متری می خوام!!

 می خوام مسواک بزنم... مامانم می گه: می خوای مسواک بزنی؟ می گم: بله مامان جون. می گه: خمیر دندون زدی روش؟ می گم: بله مامان جون!

می گه: ای شکوفه تو اون سرت که این همه موقعیت پ نه پ درست کردم واست، استفاده نکردی!!

با بچه ی شیطون . . .

البته من که بچه ی شیطونی نیستم ولی  . . . خوب به این کارا احتیاجی نیست!!! ولی شما حتما یه سر به ادامه مطلب بزن!!!!

ادامه نوشته

عکس های رویایی از پاییز

پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk

پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk

پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk

پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk

پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk

پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk

کمک!

سلام امروز اومدم از شما کمک بخوام که اگه یه نفر همش با خودش حرف بزنه باید چی کار کنه؟ راه مبارزه با این

اتفاق چیه؟ تو رو خدا کمممممممممممممممممممممممممممممممک!!!!!!!

طنز: حکایت داماد و مادر زن!

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند. یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» http://tabriz-patoogh.blogfa.com/ زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد. داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخری رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. اما داماد از جایش تکان نخورد. او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟ همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت» !!

ایولا

به نام خدا

اینم از چارمین فرار!!!!!!!!!!!!

نتیجه ی حسادت به گربه!

مردی از اینکه همسرش به گربه شون خیلی توجه می کرد ناراحت بود. یه روز گربه رو برد و چند تا خیابون اون طرف تر ول کرد، ولی تا به خونه رسید، دید گربه زودتر از اون برگشته خونه. این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. آخرش یه روز گربه رو با ماشین کلی گردوند، از چندین پل و رودخونه و پارک و ... گذشت و در نهایت ، اونو در منطقه ای پرت و دور افتاده ول کرد./

اون شب مرد به خونه بر نگشت... آخر شب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه فلان فلان شده خونه است؟/

همسرش گفت: آره./

مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!/

آموزش زبون زرگری

امروز استاد اومده برای آموزش زبون زرگری!

سخن سنج و قدح نوش و غزل خوان          

                                                      زبان فهم و زبان زرگری دان

 

   زبان زرگری زبان مخصوصی است که اغلب بین اصناف بازار علی الخصوص زرگران و تاجران رایج بوده‌است.آنها برای اینکه کسی متوجه صحبت هایشان نشود اینگونه صحبت می کردند. این زبان در دروز و احساء و دمشق نیز رواج دارد و زقزقة و لسان‌العصافیر نامیده می‌شود. زبان زرگری در حقیقت یک زبان نیست. بلکه نوعی کدگذاری روی آواهای واژگان است. با این تفسیر بسیاری زبان ها را می توان بصورت زرگری بیان کرد اگرچه این قاعده تاکنون تنها روی زبان فارسی انجام شده است.

یادگیری زبان زرگری بسیار ساده است.کافیست کمی تمرین کرده و البته از سلولهای خاکستری مغزتان هم استفاده کنید.

در زبان زرگری هر سیلاب دوبار ادا می شود.با این تفاوت که در سیلاب دوم,حرف "ز" جایگزین همخوان اوّل می شود.

 

 

1-کلمه را به سیلاب های تشکیل دهنده ی آن تقسیم کنید.

مثال:

یک بخشی:مَن – تُو– آب– نان

دو بخشی:دریا=دَر+یا     حافظ=حا+فِظ         کتاب=کِ+تاب         شما=شُ+ما      بابا=با+با

سه بخشی:صندلی=صَن+دَ+لی         گُلابی=گُ+لا+بی          مارمولک=مار+مو+لَک

و چهاربخشی و پنج بخشی و......هم کل یوم همین جوری هستند.

 

2-برای هر سیلاب و هر حرف,"ز" اضافه کنید.به سیلاب های هر کلمه دقت کنید و مثل همان سیلاب با "ز" و با همان صدای یکسان بسازید.

مثال: من=مَزَن     تو=توزو         آب=آزاب        نان=نازان       دریا=دَزَر+یازا       حافظ=حازا+فِزِظ         کتاب=کِزِ+تازاب       شما=شُزُ+مازا    بابا=بازا+بازا         صندلی=صَزَن+دَزَ+لیزی         گُلابی=گُزُ+لازا+بیزی      مارمولک=مازار+موزو+لَزَک

 

*نکته:حرف های صدادار" ز" می گیرند ولی حروف ساکن نه!

پس می گیم دَزَر یازا .و نمیگیم دَزَرَزَ  یازا .چرا؟چون" ر" در کلمه ی" دریا "حرف ساکنه.درنتیجه بعد از ر "ز" اضافه نمی کنیم.

فرمول کلی :

 

حرف اول + ز+ حرف دوم

 

 

 * نکته:حرف را با همان صدایی که می گویید به زرگری تبدیل کنید و بخوانید.

مثال:سلام.چطوری؟   که زرگری اش می شود        سَزَلازام.چِزِ طوزوُ ریزی؟  

 

و حالا چند مثال

حالِ شُما چِطوره؟             حازالِزِ  شُزُمازا  چِزِطوزورِزِ؟

من.....هستم.                   مَزَن ......هَزَستَزَم.

از دیدار شما خوشبختم.        اَزَز  دیزی دازارِزِ  شُزُمازا  خوُزُوش بَزَختَزَم.

پارسال دوست امسال آشنا!                     پازارسازال  دوزوست  اِزِمسازال  آزاشنازا !

بابا اِیول!دمت گرم.                              بازابازا  اِزِیوَزَل! دَزَمِزِت  گََزَرم.

گُل کاشتی!                                         گُزُل  کازاش تیزی!

من الآن دیگه بلدم زرگری صحبت بکنم.      مَزَن  اَزَلازان  دیزی گِزِ  بَزَلَزَدَزَم  زَزَرگَزَریزی صُزُحبَزَت  بِزِکُزُنَزَم.

من دارم با کامپیوترم کار می کنم.               مَزَن  دازارَزَم  بازا  کازامپیزی یوزوتِزِرَزَم  کازار  میزی کُزُنَزَم.

 

و این هم چند جمله ی زیبا

 

باران باش و ببار.نپرس پیاله های خالی از کیست!

بازارازان  بازاش  وَزَ  بِزِبازار.نَزَپُزُرس پیزیازالِِزه هازای ِزِ  خازالیزی  اَزَز  کیزیست!

 

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذّت داشتن آن را از بین می برد...

زِزِندِزِگیزی  هَزَمچوزون  بازاد کُزُنَزَکیزی  اَزَست   دَزَر  دَزَستازانِزِ   کوزودَزَکیزی   که زه    هَزَمیزیشِزه   تَزَرسِزِ  اَزَز تِزِرِزِکیزیدَزَنِزِ  آزان  لَذَززَزَتِزِ  دازاشتَزَنِزِ  آزان  رازا  اَزَز  بِزِین  میزی بَزَرَزَد...

 

و این هم مشق شب تون:

در بیکران زندگی دو چیز افسونم کرد:آبی آسمان و خدا.آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست و خدا که نمی بینم و می دانم که هست.

 آفرین شاگردان خوبم پس نظراتونو به من بگید اگه خواستید همین جمله یا نظرتونو به زبون زرگری واسم بنویسید! یادتون نره تا نمرتونم بدم!!

مدل موهای فشن پسران و دخترانمدل موهای فشن پسران و دختران

عکس هایی از مدل موهای فشن پسران و دختران بدو ادامه مطلب

ادامه نوشته